تبلیغات
دلنوشت های یک بی اعصاب - فرهاد
 
دلنوشت های یک بی اعصاب
قطار می رود....تو میروی....تمام ایستگاه میرود
 
 
شنبه 25 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : امیر حسین زارع
یاد این آهنگ فرهاد افتادم:

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون می کنه

کی می دونه تو دل تاریک شب چی می گذره
پای برده های شب اسیر زنجیر غمه

دلم از تاریکی ها خسته شده
همه درها بروم بسته شده

من اسیر سایه های شب شدم
شب اسیر تار سرد آسمون

پا به پای سایه ها باید برم
همه شب به شهر تاریک جنون

دلم از تاریکی ها خسته شده
همه درها بروم بسته شده

چراغ ستاره من رو به خاموشی میره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره

تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه
توی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره

دلم از تاریکی ها خسته شده
همه درها بروم بسته شده

مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو اینورو اونور می زنه

تو رگای خسته سرد تنم
ترس مردن دادره پرپر می زنه

دلم از تاریکی ها خسته شده
همه درها بروم بسته شده
Iron is offline   Reply With Quote




نوع مطلب : دلنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 مرداد 1396 04:40 ب.ظ
Asking questions are really good thing if you are
not understanding anything completely, but
this paragraph presents fastidious understanding yet.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


نفرین به عشق به عاشقی .نفرین به بخت و سرنوشت . به اون نگاه كه عشقتو . تو سرنوشت من نوشت . نفرین به من نفرین به تو . نفرین به عشق من و تو . به ساده بودن منو . به اون دل سیاه تو..........

مدیر وبلاگ : امیر حسین زارع
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به عملکرد سایت چیه؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :